![]() |
![]() |
|
| شعر سپید |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 3:17 توسط م.اهورا |
|
|
و با نخستین دم از هوایی که تو در آن نفس کشیده ای باز دمی خواهم داد از جنس مسیحا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 21:1 توسط م.اهورا |
|
|
آّه معشوقه ديرينه دیرینه ی من
نمی شناسی ام ؟ به آسمان نگاه کن تمام این ستاره ها درد ها ی منی را چشمک میزنند که تو را سجده سجده سجده به عرف مرده پرستی می پرستم نه شکوه نمی کنم زجر ت نمی دهم آسمان در نگاه توست دلم در نگاه توست امادریغ ! که از چشمهایم تنها خواب خدایانی را که دیده ام رویای ضیافت فرشتگانم گل بهشتی را که جهنم چشمهایم رویانید نصیب تو گشت نه شکوه نمی کنم اما تمام توان تنم را به زبانم وا می گذارم و شعر سادگی هایم را آواره کوچه های کودکی میکنم تا کودکان آهنگ عشق های بیدلیلشان کنند واین غمگین تریتن آواز استمداد قرن است غمگین تر از آواز استمداد شاملو
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 22:42 توسط م.اهورا |
|
|
دلم برای کودکی تنگ شده است
روزهایی که انتهای آسمان به خدا می رسید
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 21:51 توسط م.اهورا |
|
|
هنگام که سایه ام را می بینم
با تنی عریان و کفشی پاره تمام زندگی اش را به دوش می کشد همه ی آرزویم آن است که آفتاب از تمام هستی ام بتابد تا که سایه ام را هیچ گاه نتوانم دید |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 21:29 توسط م.اهورا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 آذر 1384 |
| پیوندها |
|
انجمن ادبی پاییز یک غزل مانده به دیوانگی یکی بود و... هیچکس نبود (پگاه ارشدی) دلیل آفتاب |
|
RSS
|